حكيم ابوالقاسم فردوسى
40
زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)
كرد . در هيچ جا سه خواهر كه خردور و سزاوار پسران فريدون باشند نيافت . همه جا رفت تا به سرزمين يمن رسيد . شاه يمن سه دختر داشت همه خوبروى و هوشمند . دخترانى كه دلخواه فريدون بودند . جندل به درگاه شاه يمن رفت و بار يافت به جندل چنين گفت شاه يمن * كه بىآفرينت مبادا دهن از كجا مىآيى و چه مىخواهى ؟ فرستادهء فريدون گفت : ترا آفرين از فريدون گُرد * بزرگ آن كسى كو نداردش خرد مرا گفت شاه يمن را بگوى * كه بر گاه تا مشك بويد ببوى من پادشاه ايران شهرم . سرزمين ايران جايگاه آزادگان و دليران است . سه فرزند دارم هر سه باليده ، هوشمند ، و سزاوار گاه و افسر مر اين سه گرانمايه را در نهفت * ببايد كنون شاهزاده سه جفت كجا از پس پرده پوشيده روى * سه پاكيزه دارى تو اى نامجوى اين دو گونه گُهر در خور پيوند يكدگرند كه سه پوشيده رخ را سه ديهيم جوى * سزا را سزاوار بىگفتوگوى اين پيام شاه ايران است تا جواب چه دهى . پادشاه يمن در انديشه شد . گفت چند روز اين جا بمان تا رنجِ سفر دراز از تنت دور شود من نيز در اين كار انديشه كنم ، پس آن گاه جواب شايسته بدهم . شاه يمن همهء بزرگان در بارش را براى راى زدن احضار كرد و فرستاده گويد چنين گفت شاه * كه ما را سه شاه است زيباى گاه گراينده هر سه به پيوند من * به سه روى پوشيده فرزند من اگر گويم آرى ، و دل زين تهى * درو غم نه اندر خورد با مهى وگر آرزوها سپارم بدوى * شود دل پر آتش از آب روى و اگر سر از فرمان او بپيچم و جوابى خلاف دلخواهش بدهم